داشتم فکر میکردم درمورد اینکه دانشگاه میرم یه شهر دیگه و مسائل مربوط بهش کجا غر بزنم؟ یادم اومد بلاگ دارم.. هاه.. بعد وقتی اومدم بنویسم تموم چیزایی که اذیتم میکنن رو دیدم نه جمله بندی هام مرتب میشن نه قابل درکن چون مسخرن برای همه!
من خیلی خودمو عذاب میدم، نمیدونم عادتم شده یا دارم فکر میکنم که خودمو عذاب میدم (!).
توی طول هنرستان تنها چیزی که به خودم میگفتم این بود که "نه، تو کارت باید بهتر از این میشد، واقعا که." یا "چرا اینقدر بد؟ یکم تلاش بیشتر چیکارت میکرد؟" بعد کارنامه هام رو میگرفتم میدیدم نمره هام بیستن و همه ی دبیراهای سخت گیرم ازم راضی بودن ولی من ته دلم خوشحال و راضی نبودم..!؟
وقتی شروع کردم برای کاردانی بخونم هرچقدر درس میخوندم اخرش تا کتابو میبستم میگفتم "تو فکر میکنی یه آدم مثل تو کجا قبول میشه؟ فکر کردی این درس خوندن بدرد میخوره؟" یا شبا وقتی اینقدر درس خونده بودم که چشمام دیگه باز نمیموند به خودم میگفتم "آخه وقتی اینقدر همه درس میخونن تو میخوای به کجا برسی؟". وقتی جواب آزمون اومد دیدم همه جاهایی که خواستم قبول شدم و رتبم 188 شده و خانواده همه خوشحال بودن و میخندیدن و این و اون تبریک میگفتن بهم و من گریه میکردم که چرا این شد؟ نمیدونم برای اینکه پیش هیچکدوم از آدمایی که میخواستم قبول نشدم یا بخاطر انتظار بیشتر از خودم..
حالا هم یه دردی دارم که وقتی روز میشه شروع میشه و انگار قلبم سنگینه و سرم درد میکنه و فقط میخوام شب بشه میخوام بخوابم و روزو تموم کنم. نه حوصله کتاب خوندن دارم نه فیلم دیدن (اونم من) و نه نقاشی کردن و همش میشینم یجا و مامان میاد میگه نمیخوای بلند شی اتاقتو بریزی توی کارتن یک هفته دیگه باید بری شیراز. شد 6 روز دیگه. بعد شد 5 روز. الانم 4 روز و من هنوز حتی یدونه مداد هم برنداشتم و میشینم به همه چیز فکر میکنم سعی میکنم جولوی اشکامو بگیرم اما اخرش میان پایین و حتی نمیدونم دلیل واقعیش چیه؟ نمیدونم چی بیشتر از همه آزارم میده؟ اینکه من فقط دارم میرم تا چند استان اونورتر ولی مامانم ناراحته و هردفعه بهم میگه "یعنی میخوای بری واقعا؟" یا میگه "یعنی بعدشم میخوای بری خارج و تنهام بذاری؟" یا اینکه بابای من که هیچوقت برای دوری از من عکس العملی نشون نداده میگه "ینی این شروع رفتن همیشگیته؟" و میخنده که ناراحتیشو نمیبنم؟ یا اینکه دوستام پیشم نیستن؟ یا اینکه میترسم به خوبی آدمای اونجا نباشم؟ یا اینکه چرا اینهمه مدت سعی نکردم بهتر بشم تو کارم؟ یا کلی چیز دیگه؟
بابا من میرم یجا که کلا 10 ساعت راهه چرا همه منو به گریه میندازن من خودم به اندازه کافی دلیل برای اعصاب خوردی بجز "دلتنگی برای این و اون" دارم. اینقدر که برای این حرص خوردم دلیل حرص خوردنم توی پست قبل هیچی شد برام. استاپ.
+ یوتیوبو که باز میکنم کلی ویدیوی کالج اکسپرینسز و کالج هکز (هکس!؟) میاد توی ساگسشن ها و من قیافه م کج میشه وقتی میبینم چقدر مشتاقانه درمورد کالج و زندگی توی خوابگاه یا کار کردن حرف میزنن و یادم میره یوتیوبو چرا باز کرده بودم :/
برچسب: 650 area code,651 area code,65 inch tv,65 mustang,65 kg to lbs,65,657 area code,65 inch 4k tv,65ef9500,65 impala,
نویسنده: اشکان ایمانی
تاريخ: جمعه
19 شهريور
1395 ساعت: 7:37